ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
16
معجم البلدان ( فارسى )
بجز بطلميوس نيز يكى از صاحب نظران گفته است : [ زمين با خط استوا كه از خاور به باختر كشيده شود ، به دو نيم تقسيم مىشود و اين درازترين خط در كرهء زمين است چنان كه منطقه البروج درازترين خط در فلك است . عرض زمين نيز از قطب جنوب است كه « سهيل » به دور آن مىگردد تا قطب شمال كه « بنات نعش » « 1 » به دور آن مىچرخد . پس گرداى زمين سيصد و شصت درجه است و هر درجه در خط استوا بيست و پنج فرسنگ است . پس همهء آن نه هزار فرسنگ بود . ميان خط استوا و هر يك از دو قطب نود درجه باشد و گرداى عرض زمين نيز همان اندازه است ، زيرا كه آبادانى در كرهء زمين ميان خط استوا و بيست و چهار درجه از هر طرف است و باقى كره را آب دريا فرا گرفته است . همهء مخلوقات در ربع شمالى جا دارند و ربع جنوبى بىآبادى است و در نيمهء ديگر كه پائين خط استوا است كسى زيست نمىكند . دو ربع آشكار زمين به چهارده اقليم بخش شده است كه هفت اقليم آن آباد و هفت اقليم ديگر به سبب گرماى سخت ناآباد باشد . ] ديگرى گويد : [ آبادى در سمت شمال زمين بيش از جنوب آن است ] ، گويند [ در شمال چهار هزار شهر است و اينكه هر نيمه از زمين دو ربع است ، دو ربع شمالى آباد است و از عراق تا جزيره و شام و مصر و روم و فرنگ و روميه و سوس و جزيرهء « سعادات » ، و اين ربع شمال باخترى است ، و از عراق تا اهواز و كوهستان [ 18 ] و خراسان و تبت تا به چين و « واق واق » و اين ربع شمال خاورى است ، و همچنان نيمهء جنوبى دو ربع است ، جنوب خاورى كشور حبشه و زنگبار و نوبه ، و جنوب باخترى كه هيچكس در تاريخ بدان گام ننهاده است كه هم مرز با سودان است كه ايشان هم مرز با بربرند مانند كوكو و امثال آن . ] ديگران گفتهاند : [ بطلميوس پادشاه يونان - كه گمان مىكنم كسى جز نگارندهء مجسطى باشد ، كه نه شاه بود و نه در روزگار بطالسه ، بلكه پس از ايشان مىزيست - گروهى از دانشمندان و منجمان را براى شناخت كشورها فرستاد و ايشان با دقت و تحقيق از دانشمندان آن كشورها و همسايگان و هممرزهاى ايشان آگاهىها فراهم كرده و بازگشته و گفتند : ويرانه است ، نه شهر دارد و نه آبادى ، اين ربع را « محترق - سوخته « 2 » » يا ربع ويران مىنامند . چون بطلميوس خواست از اندازهء بزرگى زمين و آبادى و ويرانى آن آگاه شود ، آن را از برآمدن آفتاب تا فرو شدن آن يك روز و يك شب بررسى كرد و محاسبه نمود سپس آن را بر بيست و چهار جزء ساعت پانزده بخشى [ هر بخش چهار دقيقه ] تقسيم نمود . آنگاه 24 را در 15 ضرب كرد و 360 جزء ( - درجه ) را به دست آورد ، سپس خواست بداند كه هر درجه چند ميل است ، و اين را از بررسى كسوف ماه و خورشيد « 3 » به دست آورد ، بدين سان كه فاصلهء مكانى ميان دو شهر را اندازه گرفت ، و فاصلهء زمانى ديده شدن كسوف در هر يك را حساب نمود ، و با تقسيم مكان بر زمان دانست كه هر درجه هفتاد و پنج ميل راه است ، آنگاه با ضرب 75 ميل در 360 درجه بروج دانست كه دور كرهء زمين بيست و هفت هزار ميل است . لذا گفت زمين گرد و در هوا معلق است و در هر دور بيست و هفت هزار ميل مىپيمايد . سپس به اندازهگيرى آباديها پرداخت و از نخستين جزيرهء آباد در مغرب درياى سبز تا دورترين نقطه چين را بررسى كرده ديد ؛ هر آن گاه كه خورشيد در جزيرههاى ياد شده برمىآيد در چين فرو مىشود و هر گاه در آن جزيرهها فرو مىشود ، در چين برمىآيد ، پس ميان اين دو ، نيمى از گردى زمين است و اين خود سيزده هزار و پانصد ميل درازى آبادى است ، پس به اندازهگيرى پهنا پرداخت كه از جنوب تا شمال
--> ( 1 ) . هفتورنگ ( بيرونى . تفهيم چ همائى ص 179 س 3 ) كه در فارسى امروز آن را هفت برادران خوانند ( پانوشت 1 : 221 : 7 . فارسى ص 208 : 7 ) ( 2 ) . براى محترق - سوخته ، اصطلاح جغرافيائى به معنى ويرانه و ناآباد ، ن . ك . احسن التقاسيم ترجمهء منزوى ص 198 و 215 . ( 3 ) . متن : كسوف القمر و الشمس يعنى خسوف ماه و كسوف خورشيد .